جهان در حال انبساط است
من هم
گُلدٍن دریمز نواختنم هوس است ..
این اتاق پر از پشه است
یکی شان را روی تخت خفت کردم !
کشتم اش .
جنازه اش چسبیده بود به تخت
آمدم برش دارم که دیدم جنازه ای در کار نیست .
فقط لکه ای بود روی تخت شبیه پشه مرده ..
خیالم راحت شد !!
این روز ها میروم توی حمام همه ش
آنجا غیر از ساعتی زیر دوش ماندن ٬
کتاب هم میخوانم
ایمیل هم چک میکنم
با کلنگ خسته هم اختلاط میکنم ..
یک قالیچه و پریز برق کم دارد فقط اینجا .
این حمام قٍناص ٬ بهترین فضای این خانه است .. !
هر چه اصرارشان کردم نیامدند برویم
استخر
خواستم خودم بروم
نرفتم اما
مایو پوشیدم
رفتم جلوی آینه خودم را نگاه کردم چپ چپ
بعد یک راست رفتم حمام
چند ساعتی ماندم زیر دوش
بعدش هم
کنار پنجره نشستم آفتاب را بلعیدم
مادرم قرار است فردا برایم وان بخرد !
آخی
مادرم چقدر مهربان است وقتی مهربان است ..
این حساسیت مسخره ٬ این بلای جهنمی ، همه اش خوب میشود وقنی میروم توی آب
کاش من هم مانند
"رمدیوس خوشگله"
رویین تن بودم از ..
مریضم ..
از چشمانم معلوم است که حالم خوب
نیست .
نیست . که نیست . که نیست .
یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناغت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست .
هیچ چیز سر جای خودش نیست ..
من از این بدم می آید چون به من فحش میدهد ٬
دیوانه بازی در می آورد
به من نمبخندد
مرا میترساند .
من از آن بدم می آید چون
من را دوست دارد اما فقط من را دوست دارد .
من از آنها بدم می آید چون یا حرف حساب نمیزنند یا اگر بزنند فقط حرفش زا میزنند .
من از آن یکی بدم می آید چون وقتی که باید باشد نیست ٬ و وقتی هست ترجیح میدهم نباشد .
من از همه بدم می آید .
از خودم هم حتی
چون وقنی عصبانی میشوم میخواهم دنیا نباشد .
پی نوشت : میخوام برم پا ندارم میخوام نرم جا ندارم ..
بی مَنَش به سر نـ میشود
پ.ن. : چند وقت پیش ها محسن را دیدم
توی پارک ساعی
همان جایی نشسته بودند که ما ۱ ساعت قبل اش نشسته بودیم گوجه سبز میخوردیم
ولی زود پاشدیم رفتیم
تا مرد خسته بیاید
بخوابد
بخوابد جایی که ما نشسته بودیم گوجه سبز میخوردیم و گربه ها را نگاه میکردیم و چرت و پرت هایمان را مرور میکردیم !
نمیدانم چرا جلوی چشمم می آید هی آن لحظه که دیدیم هم را !
لحظه خوبی بود
نمیدانم چرا خوب بود
با اینکه هر دو با کسی بودیم که متعلق به ما نـ بود ..
باز هم همان سوال همیشگی
باز هم همان حس
باز هم همین احساس ِ احساس کردنِ احساس تو
لعنت به این احساس تو که خط میزند آن مصرع معروف دوست داشتنی را که "بی همگان به سر شود"
و پر رنگ میکند مصرع بعدیِ لعنتی اش را
که از یک روز تا به حال ٬ چپ چپ نگاهش میکنم مدام !
آدم کلی زحمت میکشد
مواد غذایی تهیه میکند
غذا درست میکند
بعد در عرض سه سوت
میخورد و
میگوید :
آخیـــــــــــش !
آدم کلی زحمت میکشد
کلی رنج میکشد
تا بعد از یک دنیا استرس و کلافکی و نا به سامانی
بعد از یک خواب سیر و یک حمام سیر و شکم سیر لم بدهد روی مبل و نگاه کند به آفتاب بیرون از خانه و گوش کند به پیانوی فریبرز لاچینی و فکر کند به تمام عشقی که در دل دارد و دعا کند برای کسانی که دوستشان دارد و بگوید :
آخیـــــــــش !
از این فراز و فرود ها پر است در نمودار سینوسی زندگی ..
دوست داریم "لحظه" فراز را
بعد از چندین "قرن" فرود ..
قدیم تر ها با وفا تر بودند مردم
میدانی چرا؟
چون چیزی به اسم موبایل وجود نداشت !
وقتی با هزار بدبختی و دهان سرویس شدن ٬
نامه ای را می رساندند به دست یار ٬
دیگر نمی توانستند نیایند سر قرار که ..
نمی توانستند اس ام اس بدهند بگویند نیم ساعت دیر تر قرارمان باشد که ..
یاد میگرفتند که خوش قول و قرار باشند .
مجبور بودند خوش قول و قرار باشند ..
وقتی برای یک لحظه دیدار و گفتگو ٬
هزار و یک جور ماجرا داشتند ٬
چطور میتوانستند نادیده بگیرند آخر ٬
آن همه کاری را که در همه شان "یار" وجود داشت ..
آن موقع ها وقتی "دل می لرزید ٬
ساخته میشد آنچه که میدانی و نمیدانی" * ٬
آنوقت چطور میتوانستند کاخی را که ساختند با خون دل ٬
با خاک یکسان کنند در یک لحظه ..
پی نوشت : * برگرفته از نامه ای که لای کادوی تولدم جاسازی شده بود و من بعداًها دیدمش !
پی نوشت بعدی : مرسی از خدا
و کل کائنات
که ..
که تجربه کردم
در این زمانه
چیزهایی را که کم پیدا میشود
در این زمانه
پی نوشت بعد از بعدی : گور پدر پوستر و طراحی و قول و مسئولیت !
میروم کتاب بخوانم ..
مُردم
از بس این تکه کاغذ مچاله و پاره پوره را
نشان دادم به این جماعت ..
آخرش هم که ..
طرح درونش را همگی فکر میکنند
یک
کلاه
است ..
پس نوشت : هنوز هم شب ها که زار میزنیم ٬ فردایش پس کله مان تا توی مغزمان تیر میکشد !
آنوقت
یکی مثل سهراب پیدا میشود
میگوید
بهترین چیز
همین است !
گرم است این روزها
مرداد است
دلکش گوش میدهیم این روز ها.
پی نوشت : چشممان در آمد انقدر همه دارند می نالند از بی یاری و بی وفایی.
یاردارها و با وفایان را هم که میبینیم یک جور دیگر چشممان در می آید !
کلا چشممان در حال در آمدن است این روز ها.
پی نوشت ۲ : با اینکه چشممان در حال در آدمدن است هی .. اما حالمان خوب است کلا !
پی نوشت بعدی : همسایه معتادمان تو بی کانتینیو است همچنان .. دهان سرویس ..
پی نوشت آخر : فحش خیلی دوست داریم بدهیم این روز ها .. خوشمان می آید از خودمان وقتی فحش میدهیم !

